تبليغاتX
واغ واغ
ادبي ، اجتماعي و طنز
 سايه بي روح

هن وهن نفسای به شمار افتادش خبراز یک اتفاق دور از انتظار می داد انگشت چروک خورده وناخن های کم خون وشکسته را محکم به فیلتر سیگار (زر) که آخرین سیگار در پاکت بود ،کشید دود غلیظ همراه سرفه به بیرون داد، باد تف دیده به صورت سیاه زمختش وزید کلاه نمدینش را که عرق روزگار دورتا دور آنرا سیاه کرده بود جابجا کرد تا بادی به موهای سفیدوخاکستری شده از رنج دوران حقارت وبدبختی روزگار هوایی تازه کند شاید فکری به ذهنش برسد،نهرم گرما موجی از دور دست گرداب خاکی ایجاد کرده بودهمراه آخرین پک،کت ونیم تنه رنگ ورفته خود را از تن نحیف خود درآورد

آهی از درون کشید صدای قرچ قرچ زانوهاش بلند شد گوشه کتش را که زیرش گیر کرده بود ،وخاکی شده بود تکاند پاهاش رمق راه رفتن نداشت تن رنجورش را به این سو وآنسو می کشاند،شاید فرجی بشه آخه گفته بودند توی آن امامزاده خیلی ها به آرزوهاشون رسیدن ...

|+| نوشته شده توسط حسين باغجري در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390  |
 
 
بالا